سکوت و سکوت و باز هم سکوت.......
سکوتی پایان ناپذیر که نمی دونم آخرش به کجا ختم می شه، چه اتفاقی می افته، چی پیش میاد، خوب و بدش دیگه مهم نیست هرچی بود دیگه افتادم تو این مسیر و مجبورم تا آخرش پیش برم. می دونم آخر خوبی نداره ولی دیگه کاری نمیشه کرد. اگه ادامه بدم ممکنه یک اتفاق بیفته و اگر مخالفت صد تا اتفاق. بد و به بدتر ترجیح میدم.
این هفته خیلی روزهای بدی رو پشت سر گذاشتم. خیلی بد و وحشتناک که حتی فکر کردن بهشون باعث میشه بند بند وجودم به لرزه بیفته.
اصلا دوست ندارم در موردش صحبت کنم. فقط امیدم به خداست که همیشه پشتم بوده و کمکم کرده.
خاموشم
و در این خاموشی هزار حرف نگفته باقی است
حرف هایی هست که حتی اگر بخواهی هم نمی توانی آن ها را بیان کنی
حرف هایی هست که هیچ گوشی آن ها را در نمی یابد
هجوم کلمه ها بر روی زبانم همانند فوران آتشفشانی شده که اجازه فوران کردن ندارد
در دریای سکوت غرقم هر چه دست و پا می زنم بیشتر فرو می روم
گل و لای و سنگریزه های ته این دریا آزارم می دهد
این سکوت سکوت لطیف و آرام بخش باران نیست
این سکوت سکوت وزش باد در علفزار نیست سکوت بی رحم و سنگینی است که وجودت را به حد انفجار می رساند
می ترسم می ترسم از زمانی که این آتشفشان فوران کند
+ نوشته شده توسط سایه در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت
13:11 |